خواب باسمنج۱۳ سالگی
در نخستین سفر از تبریز به تهران، در منزلگاهِ باسمنج خوابید که بر قلههای کوهها طبلِ بزرگی میکوبند و صدا در پیرامون میپیچد و آسمان را میلرزاند. شهرتی که بعدها پیدا کرد، تعبیرِ همان طبل بود.
سید محمّدحسین بهجت تبریزی
۱۲۸۵ — ۱۳۶۷
شاعرِ «حیدر بابایه سلام» و «علی ای همای رحمت»؛ ملکالشعرای آذربایجان که با سادگیِ زبان، در دو زبانِ فارسی و ترکی جاودانه شد.
۸۱ سال
عمرِ پر فراز و نشیب
۱۳ سالگی
نخستین چاپِ شعر
۲ زبان
فارسی و ترکیِ آذربایجانی
۲۷ شهریور
روزِ ملی شعر و ادب، به نام او
زندگی

در ۱۱ دیِ ۱۲۸۵ در بازارچه میرزا نصراللهِ تبریز، در محله چایکنار، در خانوادهای اهل ادب چشم به جهان گشود؛ پدرش حاج میرآقا خشکنابی، وکیل و مردی اهل ادب بود. در آشوبِ روزهای مشروطه، خانواده به روستاهای قیشقورشان و خشکناب کوچید و کودکیِ او در دامان طبیعت سپری شد؛ همان خاطراتی که بعدها جانِ «حیدربابا» شدند.
در سیزدهسالگی نخستین شعرهایش با تخلص «بهجت» در مجله ادب چاپ میشد؛ اما پس از دو رکعت نماز و تفأل به حافظ، «شهریار» را برگزید. پزشکی خواند و ناتمام گذاشت، سهتار نواخت و نزد ابوالحسن صبا موسیقی آموخت، در درس سید حسن مدرس مینشست و سالها کارمند بانک بود؛ و در میان همه اینها، شعر گفت.
زبان شعرش ساده بود و صمیمی؛ به همین رو، از هر دو سو در خانههای مردم راه یافت: فارسیِ او درسِ عشق و عقاید بود و ترکیِ او آوای خاطره و وطن. کسانی که او را از نزدیک دیدهاند، از توکلی وصفناپذیر و مهربانی میگویند که در مجالس و مناجاتهایش موج میزد.
خواب باسمنج۱۳ سالگی
در نخستین سفر از تبریز به تهران، در منزلگاهِ باسمنج خوابید که بر قلههای کوهها طبلِ بزرگی میکوبند و صدا در پیرامون میپیچد و آسمان را میلرزاند. شهرتی که بعدها پیدا کرد، تعبیرِ همان طبل بود.
گوهرِ بهجتآباد۱۹ سالگی
در خواب، معشوق را در استخرِ بهجتآباد گم کرد و در پیِ او به ژرفا رفت؛ به جای او، سنگی گوهرِ درخشان به دستش افتاد که دنیا را روشن میکرد. از آن پس، عشقِ مجاز به عشقِ الهی بدل شد و شعرِ او معنای دیگری یافت.
برایماشعرانیستمردنیدرکار،کهشعراراابدیتنوشتهاندشعار
شعر نمیمیرد؛ گواهش هشتاد سال حرفزدنِ مردم با شعرِ شهریار است.
سرگذشت
در بازارچه میرزا نصرالله، کنار چای، در خانوادهای اهل ادب چشم به جهان گشود؛ پدرش حاج میرآقا خشکنابی (آقا سید اسماعیل موسوی)، وکیل و مردی اهل ادب بود.
در آشوبِ روزهای مشروطه، خانواده به روستاهای قیشقورشان و خشکناب کوچید. دوران کودکی در آغوش طبیعت و روستا سپری شد؛ همان خاطراتی که بعدها جانِ منظومه «حیدربابا» شدند.
مقدمات ادبیات عرب را نزد پدر آموخت و در مدرسه متحده تبریز به تحصیل اصول جدید پرداخت. در همین سالها نخستین شعر رسمیاش را سرود و زبان فرانسه، علوم دینی و خوشنویسی (که ثمرهاش کتابت قرآن شد) را نیز فراگرفت.
اشعارش در سیزدهسالگی با تخلص «بهجت» در مجله ادب به چاپ میرسید؛ آغازِ رسمیِ شاعریای که تا پایان عمر ادامه یافت.
پس از نخستین سفر به تهران در بهمن ۱۲۹۹، با معرفی لقمانالملک جراح در دارالفنون مشغول تحصیل شد. همزمان نزد استاد ابوالحسن صبا سهتار و ردیفهای موسیقی ایرانی آموخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس سید حسن مدرس حاضر میشد.
تخلص «بهجت» را نپسندید؛ پس از دو رکعت نماز و تفأل به دیوان حافظ، «شهریار» را برگزید و سرود: «غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم / روم به شهر خود و شهریار خود باشم».
وارد مدرسه طب شد و زندگی شورانگیز و پرفراز و نشیبش آغاز گشت؛ سالها بعد، نزدیک به پایانِ دوره پزشکی، عشقِ نافرجامش درس را نیمهکاره گذاشت.
سالهایی در خراسان گذراند (در اداره ثبت اسناد مشهد و نیشابور) و در ۱۳۱۳، در سفرِ خراسان، پدرش را از دست داد. از ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام شد و بعدتر به تبریز منتقل گردید.
به زبان مادری، ترکیِ آذربایجانی، منظومه «حیدربابایه سلام» را سرود؛ اثری که شهرت او را از مرزها فراتر برد و بعدها به دهها زبان جهان ترجمه شد.
در ۳۱ تیر ۱۳۳۱ مادرش درگذشت؛ تلخترین حادثه زندگیاش که سوگنامه «ای وای مادرم» یادگار آن است. سال بعد با عزیزه عمید خالقی ازدواج کرد و ثمره این وصلت، سه فرزند به نامهای شهرزاد، مریم و هادی بود.
به خط نسخ کتابت قرآن را آغاز کرد و یک ثلث آن را به پایان رساند. در سالهای اقامت در تبریز منظومه «سهندیه» را سرود و دیوان اشعارش چندین بار چاپ شد و بلافاصله نایاب گشت.
پس از دورهای بیماری، در بیمارستان مهر تهران بدرود حیات گفت و بنا بر وصیتش، با احترامی کمنظیر در مقبرةالشعرای سرخابِ تبریز به خاک سپرده شد. به پاس او، ۲۷ شهریور «روز ملی شعر و ادب» نام گرفت.
سرودهها
در مدح امیرالمؤمنین علی (ع)
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
منبع: دیوان اشعار استاد شهریار
آثار
از دیوان فارسی تا منظومههای ترکی؛ آثاری که با سادگیِ زبان و گرمای عشق، چندین بار چاپ شدند و هربار بهسرعت نایاب گشتند.
شعر فارسی · دفتر اول ۱۳۰۸، دفتر دوم ۱۳۱۰
دفتر دوم با مقدمه ملکالشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر شد و چاپهای پیاپی آن بلافاصله نایاب میگشت.
منظومه ترکی آذربایجانی · ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰
نوستالژیِ کودکیِ روستایی در طبیعت آذربایجان؛ شاهکاری که به دهها زبان ترجمه شد و یکی از معروفترین آثار ادبیات ترکی به شمار میرود.
منظومه ترکی آذربایجانی · سالهای تبریز
حماسهای به نام کوه سهند، سروده سالهای اقامت استاد در تبریز؛ ادامه مسیر ترکیسراییِ حیدربابا.
سوگنامه · ۱۳۳۱
در سوگِ مادر، تلخترین حادثه زندگی استاد؛ سادگیِ زبان و ژرفای حزن، آن را به یکی از سوزناکترین متنهای سوگِ فارسی بدل کرده است.
مثنوی · حدود ۴۰۰ بیت
قصیدهی بلند وطنپرستانه درباره شکوه و سرنوشت پارسه؛ به روایتِ دوستانش، در دو سه جلسه ساخته و پرداخته شد.
خوشنویسی · از ۱۳۴۶
ثمره هنر خطِ استاد که از جوانی نسخ و نستعلیق مینوشت؛ یک ثلث از این کتابت به خط نسخ به پایان رسید.
گالری

آرامگاه
آنگونه که وصیت کرده بود، پیکرش را در مقبرةالشعرای سرخابِ تبریز با حضور انبوه مردم و احترامی کمنظیر به خاک سپردند؛ در همانجا که استادانِ پیشین، خواجه و شمس و ثابتِ تبریزی، آرمیدهاند.

وزارت پست به مناسبت نخستین سالگردِ درگذشتش، تمبری با تصویر او منتشر کرد و بنیاد شهریار هر سال در ۲۷ شهریور مراسم بزرگداشتِ او را برگزار میکند؛ روزی که در تقویم رسمی کشور «روز ملی شعر و ادب» نامیده شده است.
دانشگاه تبریز از او بهعنوان «یکی از پاسداران شعر و ادب میهن» یاد کرد و دکتری افتخاریِ دانشکده ادبیات را به او اهداء نمود. اما شناختهشدهترین لقبش از زبان مردم میآید: «شاعرِ اهل بیت»؛ به پاسِ غزلها و قصیدههایی که در مدح امیرالمؤمنین و ائمه اطهار سرود و کمنظیر بود.